در دو چشمش گناه می خندید بر رخش نور ماه می خندید در گذرگاه آن لبان خموش شعله یی بی پناه می خندید شرمناک و پر از نیازی گنگ با نگاهی که رنگ مستی داشت در دو چشمش نگاه کردم و گفت باید از عشق حاصلی برداشت سایه یی روی سایه یی خم شد در نهانگاه رازپرور شب نفسی روی گونه ای لغزید بوسه ای شعله زد میان دو لب
فروغ فرخزاد
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 1:21 توسط محمد خان
|
گفتم ای غزال ! چرا ناز می کنی ؟ هر دم نوای مختلفی ساز می کنی ؟ گفتا : به درب خانه ات ار کس نکوفت مشت روی سکوت محض تو در باز می کنی ؟
کارو
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 1:17 توسط محمد خان
|
باز می شوم مثل یک گره وقتی نگاهم را به نگاهت گره می زنم
×××××××× ودستان تو سایبان آرامش اند وزندگی روی لبانت سرودی است جاودانه .
××××××× برای تو ... ازتو نوشتم تا بدانی هیچکس به اندازه ی تو در وجودم جاری نیست وتو ... اگر خواستی برای من ... هیچ ننویس تادلم خوش باشد که شاید هنوز مرا می خواهی .
×××××× در دریای بی انتهای عشقت دست و پا می زنم از کسی کمک نمی خواهم غرق می شوم وسرانجام دستی که دستانم را می گیرد ونجاتم می دهد ... باز هم دستان مهربان توست .
××××××× می دانی آسمان چشمانم ستاره باران نگاه توست واین روزها از همیشه مهربان تری .
×××××××× اندوهم پایان می گیرد وقتی نگاهم در نگاهت غرق می شود .
××××××× من دیگر همه ی دنیایم تو شده چون تو .... قشنگ ؛ زیبا ؛ ودوست داشتنی .
×××××××× وقتی گره نگاهت گره به نگاهم می زند پایز با چشمانت خدا حافظی می کند .
××××××× واین جهان پر است از آدمای که تورا می بینند ... ودرذهن خود طناب دارت را آماده می کنند .