تا تو هستی ....

 

تاتو هستی وغزل هست دلم تنها نیست

محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

 

از تا ما سخن عشق همان است که رفت

که در این وصف زبان دگری گویا نیست

 

تو چه رازی که به هر شیــــــــــوه تو را می جویم

تازه می یابم و بازت اثری پیـــــــــــــدا نیست

 

شب که آرام تر از پلک تو را می بندم

دردلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست

 

این که پیوست به هر رود که دریا باشد

ازتو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست

 

شانس

 

 کشاورز چینی اسب پیری داشت که از آن در کشت وکار

مزرعه استفاده می کرد .

یک روز اسب کشاورز فرار کرد .

همسایه ها جمع شدند برای عرض همدردی واین که بدشانسی

کشاورز گفت :

شاید بدشانسی بوده وشاید خوش شانسی فقط خدا می داند .

روز بعد اسب همراه یک گله اسب وحشی برگشت .

همسایه ها باز جمع شدند جهت تبریک این خوش شانسی .

کشاورز گفت :

شاید خوش شانسی باشد یا بد شانسی فقط خدا می داند .

فردای آن روز پسر کشاورز در هنگام رام کردن اسب های وحشی

به زمین افتاد وپایش شکست .

این بار همسایه ها پیش کشاورز رفته و گفتند :

چه آدم بدشانسی ؟

کشاورز دجواب همان جملات را تکرار کرد .

چند روز بعد سربازان ارتش به دهکده آمدند وهمه ی جوانان را

برای خدمت در جنگ با خود بردند به جز پسر کشاورز که پایش

شکسته بود .

این بار مردم با خود گفتند :

( شاید این خوش شانسی بوده وشاید هم بد شانسی

فقط خدا می داند )

ای نازنین

 

ای غزل ترین من درکتاب زندگی

گم نمی کنم تو را در شتاب زندگی

 

بی تو لحظه هایم از طعم تیرگی پرند

با تو کرده ام عزیز انتخاب زندگی

 

زندگی لبالب از شعر ناب چشم توست

تو همیشه با منی ای شراب زندگی

 

روزهای عمر من بی تو پر کسالتند

تشنه ی شب تو ام ای تو آب زندگی

 

آسمان من فقط سهم بال ناز توست

گم نمی کنم تورا در شتاب زندگی

                                                وب : بهانه ای برای بودن

                                                        

مولانا

 

 باده از ما مست شد نی ما از او

عالم از ما هست شد نی ما از او

بازم ..........شعر

 

  ( رفتن و آمدن)

 برای آمدنت

شاخه گلی دارم

به رفتنت اشکی

چه با شکوه فرا می رسد

چه بی خیال سفر می کنی

 ******************************************************

     (  تنهایی)

درپرده های نازک شیدایی

یاری نمانده است که بنوازد

  آوازهای عاشقی مارا

کس نیست تا ز باغ برون ارد

منظومه های روشن دریا را

***************************

محبت گم شده یاری نمانده

ره ورسم وفا داری نمانده

دراین بشکسته در بشکسته دیوار

بجز از گریه وزاری نمانده                          قهار عاصی

                                                      شاعر معاصر افغان

**************************