+ نوشته شده در دوشنبه سوم آبان ۱۳۸۹ ساعت 22:59 توسط محمد خان
|
باز می شوم مثل یک گره وقتی نگاهم را به نگاهت گره می زنم
×××××××× ودستان تو سایبان آرامش اند وزندگی روی لبانت سرودی است جاودانه .
××××××× برای تو ... ازتو نوشتم تا بدانی هیچکس به اندازه ی تو در وجودم جاری نیست وتو ... اگر خواستی برای من ... هیچ ننویس تادلم خوش باشد که شاید هنوز مرا می خواهی .
×××××× در دریای بی انتهای عشقت دست و پا می زنم از کسی کمک نمی خواهم غرق می شوم وسرانجام دستی که دستانم را می گیرد ونجاتم می دهد ... باز هم دستان مهربان توست .
××××××× می دانی آسمان چشمانم ستاره باران نگاه توست واین روزها از همیشه مهربان تری .
×××××××× اندوهم پایان می گیرد وقتی نگاهم در نگاهت غرق می شود .
××××××× من دیگر همه ی دنیایم تو شده چون تو .... قشنگ ؛ زیبا ؛ ودوست داشتنی .
×××××××× وقتی گره نگاهت گره به نگاهم می زند پایز با چشمانت خدا حافظی می کند .
××××××× واین جهان پر است از آدمای که تورا می بینند ... ودرذهن خود طناب دارت را آماده می کنند .