دمی باشاعران
خاقانی

افضل الدین بدیل بن علی نجار، خاقانی شروانی به سال 520 هجری
قمری در شروان زاده شد . مادرش کنیزی مسیحی بودکه به اسلام
گرویده بود و پدرش علی نجار که خاقانی در اشعارخود از وی
بسیار یاد کرده است . یکی از القاب او حقایقی است که در آغاز

قصّه شنیدم که جوانی عَزَب
از مرض عشق شبی کرد تب
در دل خود کرد کمی جستجو
یافت در آن مهر یکی ماهرو
دید که کار دلش از کف شده
بهرۀ او رنج مضاعف شده
http://www.bolfozool.blogfa.com/
وب : بوالفضول الشعرا

همینکه حاجی ارزانی سفر رفت
ببین، دیگ گرانی باز سر رفت!
دریغا، از وفاداران به سفره،
فقط نان مانده بود، آن نیز در رفت!
خبر رسید که آمد به سر، گرانیها
که کرد از سرِ مردم گذر ،گرانیها
کناره کرد ز شهر و ز ترس مسئولان
فرار کرد به کوه و کمر ،گرانیها
دوباره مرغ نشان داد روی خوش ما را
رها شدیم از آن مایه سرگرانیها
قـلبم نـبودنـت را بــاور کــرده اسـت
تنـهایـم ......
امــا گـونـه هـایـم رد نـبودنــت را حـس مـیـکند
.........بــازگـــــــــــــــرد
تا رقیبان نا امید شوند و
دوستان شاد
وقتی کـسی بـــرای نـــداشتنت بهانه میگیرد
بهتر است او را هـــم نداشته باشی تا به نداشته هایت اضافــــه شود....
آنقدر پیش این و آن از خوبــــــــی هایش گفتم
که وقتی سراغش را می گیرند شرم دارم بگویم تنهایــــــــم گذاشت